محمد مهريار
62
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
بهنام همان چيز نامبردار مىگردد . چنان كه مثلا سمسورى ( يك نوع خربزهء شيرين ) در اصفهان منسوب است به سمسور كه ديهى نزديك شهر از روستاى جى است و يا سينى در روزگار پيشين نام خربزهاى بوده است ( باحتمال قريب به يقين ) و بىشك منسوب است به سين ، نام ديهى از روستاى برخوار اصفهان و همچنان است وضع در گرگابى ( خربزهء منسوب به گرگاب ) و يا طالبى و كدخدا حسينى و امثال اينها . به هر صورت نامگذارى به اين قرينه براى ديهها از باب حال و محل يا محل و حال شايع است ، همچنانكه در مورد گندمان ، ارزنان ، جوآن ، انجيران ، اناران و امثال اينها رايج است . نويسنده واقف است كه مىشود واژهء اسكان را در تقطيع به صورت « اسك + ان » پنداشت و محل را منسوب به اسك - اشك دانست ، ولى صورت اول را برتر شمرد . آسمان sem n آسمان نام ديهى است كوچك و حقير و فقير كه جمعيت آن را ده نفر و خانوارش را يك عدد برآورد كردهاند . برحسب نشريهء شمارهء 289 آمار ايران ، سال 1350 ، اين ديه در دهستان رباطات از توابع يزد واقع است . « 1 » در عين حال در فرهنگ آباديها و مكانهاى مذهبى كشور به نام آسمان ، مزرعهاى را ياد مىكنند واقع در شهرستان اردكان ، به نام آسمان . با اين شكوه و جلالت كلمه در اطراف ايران نقاط و امكنهء بسيارى ناميده شدهاند . از جمله : چمآسمان لنجان ، برخى از اينها همچنان آسمان مذكور در عداد ديههاى رباطات يزد فقير و حقيرند ، ولى نام آنها بزرگ است . شايد در گذشته اين امكنه بزرگ و شامل جمعيتهاى بسيار بوده است و بعدها ويران شده و به صورت حاضر در آمده است . واژهشناسى : در تحقيق نام اين واژه به دو جزء « آس » و « مان » مىرسيم . « آس » در زبان كهن فارسى به معنى « سنگ » است و « مان » پسوند تشبيه و به همين جهت كه شايد نمودى از سنگ و اشباه آن در بالا مىديدهاند و يا سقوط سنگى از آن را در نظر آورده بودهاند آن را آسمان ناميدهاند . از اين ريشه در كلمهء آسياب ( آسآب ) و دستآس و خرآس امثلهاى در دست است كه
--> ( 1 ) - ن . ك . به : نشريه 289 م . آ . ا . ص 123 .